یه روز بهاری در دل طبیعت
پنجشنبه بعد از ظهر با مامان جون و دایی سعید رفتیم خونه بابا جون اینا(بابای من) روز بعدش یعنی جمعه ( 5 اردیبهشت 93) همراه بابا جون اینا و 3 تا از عمه ها و دختر عمه ام (خاله هدی)و یه عموی من رفتیم یکی از شهرستانهای کرمانشاه به اسم گهواره بجز باباجون همگی اولین بارمون بود که اونجا میرفتیم 6 تا ماشین بودیم خیلی خوش گذشت طبیعتشم خیلی خوشگل بود تو هم با طناز دختر عموی من که یه سال ازت بزرگتره حسابی بازی کردی آرش کوچولو هم باهامون بود جایی که برای نهار نشستیم یه درخت بزرگ داشت اولش فقط ظاهرش برامون جالب بود و راجع بهش ندونستیم بعد از چند نفر که اونجا بودن در موردش پرسیدیم گفتن این درخت براشون یه جورایی مقد...
نویسنده :
مامان
18:19











